دوستشون به عنوان قهرمان زندگیش از خانم مدیرمون که تو سن کم نخبه استان و قاری برتر ومادر نمونه و ....بودن فیلم گرفته بود که بفرسته ماه عسل.
تماس گرفت مدیرگرام وباکلی مقدمه و تشکر گفت:میشه ببینی کیفیت چطوره؟اصلا به درد میخوره یانه!من هرچی میگم نه،اصرار میکنه،نمیخوام ناراحت بشه،خیلی خانوم خوبیه...
خلاصه کیفیت به شدت پایین بود ولی میکسش کردمو بردم مدرسه خدمت خانوم مدیر(وبعد فرستادم ماه عسل)...یکمم مشغول سرک کشیدن به کارایی شدم که از مهرماه قراره به عهده خودم باشه...مدیر صدام زد که یه چیزی بگه که یهو مقابل معلم دیگه گفت:با خانوم پورابراهیم سر یه انتقاد دوست شدم،یادته خانوم؟شما یه تیکه از پازل این مدرسه بودی، خداروشکر می کنم افرادی رو تو این مدرسه قرآنی سرراهم گذاشت که انقدر خوبن.مونده بودم چی بگم!یهو لیست انتقادم اومد جلو چشمم،وقتی بهش میگفتم،با خودم گفتم جهنمو کار،عمرا...منو نمیگیره،اما نگم این نکاتو خفه میشم....و گفتم!گفتم ولی منو گرفت!:)از اینجا شروع شد،از یه انتقاد بلندبالا که قرار بود نقطه پایان من باشه...:)
ازپاچه خواری متنفرم از تایید الکی،از هرچیز زورکی و مصنوعی...مدیرمونو دوست دارم چون اونم بدش میاد
ما را در سایت تـا اطــلاع ثـانـوی ... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 165