یک سحر جاماندمو حال تورا فهمیده ام!

خرید بک لینک

دیشب سحری جا موندیم!مقصر من بودم که یادم رفت ساعتو زنگ بذارم.

بیدار که شدیم دیدیم ای وای!تموم شد! یه روز بدون سحری!

با خودم میگفتم، خدایا من با سحری آخراش رو به موتم،چه جوری نگه دارم روزمو!تازه افطار هم زیاد نخورده بودم که سحر رو غذای مورد علاقم جبران کنم.خلاصه توکل کردمو گفتم،خدایا اعضای بدن من به دستور تو فعالیت میکنن، خودت کمک کن، بهشون بگو امروزو راه بیان.به من باشه نمیتونم به لطف تو باشه حتما میتونم.

شاید اون روز حال گرسنه هارو بهتر درک کردم، اما نه، من امید داشتم برای افطار غذایی هست!راستش باور اینکه باشن افرادی که بیشتر ازاین حد گرسنه باشن برام سخته! یعنی وقتی باور میکنم قلبم میگیره!

الهی قربون همه اون گرسنه هایی که خوردن یه وعده غذایی کامل آرزوشونه برم،من شرمندم همین.ان شاءاللّه یه روزی که دور نیست،خوشحالی تک تکشونو ببینم،از خدا میخوام،برای یه بارم که شده بعد یا قبل از مرگم، اجازه بده شادی این بنده هاشو ببینم و یه دل سیر نگاشون کنم...این یکی از آرزوهای منه،دیدن شادی آدم هایی که درحال حاضر با مشکلات مادرزادی و وضع اقتصادی بد زندگی رو سپری میکنن...آخ چه لذتی داره شادیشون،دیدن حال خوبشون

تـا اطــلاع ثـانـوی ......

ما را در سایت تـا اطــلاع ثـانـوی ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 261 تاريخ: پنجشنبه 31 خرداد 1397 ساعت: 6:23

صفحه بندی