رفتم سر کلاس همه هنرجوها جمع،جمعیت زیاد...کارامو گذاشتم رو میزو صندلی رو دادم عقبونشستم.استادم سررگرم تدریس به گروهی گوشه کلاس.یکی از هنرجوها اومد نگاه کرد، اون یکی رو صدا زد و خلاصه ...یکیشون پرسید ببخشید میشه فامیلیتونو بپرسم؟
گفتم: پورابراهیم هستم.
گفت: اِ این همون دختر معروفست،همون که تو گروه کاراشو میذارن!
من: :|
جمعیت: :)
یعنی انصافا شهرت عجب حسی داره:)ولی برخوردا باید اصلاح بشه،دختر معروفه !؟خب خودم ترسیدم!گفتم،کاری کردم پخش کردن احتمالا:))
پ.ن:عجب بازی نازی بود ایران اسپانیا!وووییی گل کاشتن،دم غیرتتون گرم
ما را در سایت تـا اطــلاع ثـانـوی ... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 218