جمعه قشنگی بود

خرید بک لینک

تو راه خوشحال بودم، برای اولین بار بود می رفتم،نمیدونستم خوشم میاد یا نه!میگفتم خدایا،فقط حالم اونجا خوب باشه،حس خوب داشته باشم تا بازم دلم بخواد برم...

رسیدم مخابرات،فریبا بعد از من اومد....رفتیم بپرسیم که کدوم اتوبوس واحد میره مصلی...گفتن اون واحدو میبینین، رایگان جمعه ها میره مصلی...

این یه حس خوب ،که معطلی نداشتیم و برای منی که خیلی آشنا نیستم به همه جای شهر عالی بود...

سوار شدیم و کمی بعد رسیدیم....

گوشه حیات یه آب خنک از آب سردکن خوردیمو رفتیم داخل....خیلی بزرگ بود و خاص،نور فقط از پنجره ها می تابید و یه جورایی رویاییش کرده بود برام...نشستیم ،سجاده کوچولومو باز کردم،چادرمم عوض کردمو شروع کردم به لذت بردن از فضا و صوت قرآن:)خلوت بود خیلی،اما تا قرآن خونده بشه و یه سخنرانی کوتاه از یه جانباز بشنوویم،دیدنی شده بود،فریبا گفت برگرد ببین چه خبره!سرمو که برگردوندم خندیدم و ذوق کردم...

خلاصه نمازمونو خوندیم و رفتیم جلو پنکه آبی که کمی خنک شیم.بعدشم راه افتادیم سمت بیرون که دیدم واحدها ردییییییف وایسادن تو صف!تصوری نداشتم تااینکه پرسیدیم و گفتن هرکدوم مسیر خاصی میرن.چون خونمون سر نبشِ حق انتخابم میره بالا و میتونم سوار دوتا واحد بشم پس تو این موردم مشکلی نداشتم و راحت میشد برگردم،چه حالی میکردم ازاین احترام گذاشتن به نمازگزارا!

خلاصه از دوستم جدا شدمو سوار شدم.چند دقیقه بعد دوستم پیام داد اینم رایگانه هاااا:))

توراه گاهی لبخند میزدم باخودم و میگفتم:

معصومه تو کجا،نماز جمعه کجا!خدایا چه کردی بامن!بعدش خودم میخندیدم به خودم و قشنگ تو ذهنم صداش میومد:خخخخخخ

همیشه فکر میکردم چقدر حوصله میخواد نماز جمعه اما حالا فهمیدم حوصله نمیخواد فقط عشق میخواد...

عاشق بشییییین، نماز جمعه بریییییییییین، صفففففا کنییییین ،خدافــــظ:)

تـا اطــلاع ثـانـوی ......

ما را در سایت تـا اطــلاع ثـانـوی ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 163 تاريخ: يکشنبه 28 مرداد 1397 ساعت: 21:13

صفحه بندی