بسم اللّه الرحمن الرحیم

خرید بک لینک

امروز اولین روز دوره تجویدمون بود و یادم نبود یادداشت کنم.

مدیر جاانم برای نیروهاش کلاس گذاشته و یک روز در هفته بعد از پایان ساعت اداری می مونیم که یاد بگیریم،یه گروه هم تشکیل دادیم و تکلیفامون رو باید بفرستیم.وای اینکه مدیرت معلمت باشه حسِ عجیبی داره!خودشون قاری برتر خانم،در شهرستان هستن.آخر کلاس گفت بخونیم تا رفع اشکال بشه،و وقتی رسید به من با لبخند گفت:چه حزنی داره صدات!رو به دوست حافظ قرآنم گفت: صداش جون میده واسه عبدالباسط.ولی تجویدتو باید کار کنی.واقعا ضعیفم البته تو جمع اکثرمون دوریم از قانونش! چرا نباید بلد باشیم درست بخونیم! چقدر بده!ان شاءاللّه خدا کمک کنه و موفق باشم ،تصمیم جدی گرفتم واسه پیشرفت.

کلاسای جمعه با حضور استاد محسن یاراحمدی هم، مدیر اصرار دارن باشم،ان شاءاللّه اونم میرم.

عحبببببب صداییی دارن این بزرگوار!خدای من!الان داشتم گوش میدادم به کاراشون تو نت،عجب سابقه درخشانی! چقدر مشتاقم جمعه بشه!



پ.ن:28دی ماه ،سال 97،روز جمعه ساعت 8صبح تا 6غروب،اولین حضورم در دوره صوت و لحن با حضور قاری ممتاز کشور،استاد یاراحمدی بود.وااااای وااااااااااااای که عالی بود.وقتی میخوند دوست داشتم گریه کنم.نمیدونم تو چندساعت چندبار گفتم ولی چندبااار به فائزه گفتم خوش به حال خانوش.مدیرمون نشسته بود کنارم که یهو زد رو دستم گفت:خوش به حال خانومش:)) و من خندم گرفته بود.وای خدایا من من از اینا میخوام:(از این بنده هات دقیقا ازهمین بنده هات:(شخصیت سنگین ولی شوخِ مودب و متین و بعد قاری ممتاز باشی هنره.خدایا من واقعا نمیتونم نمیشه بلد نیستم کنار یکی غیراز این آدما خوش باشم و شاد.میتونم؟!خدایا نمیشه:(
تـا اطــلاع ثـانـوی ......

ما را در سایت تـا اطــلاع ثـانـوی ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 155 تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 3:26

صفحه بندی