پروفایل یکی از دوستام،عکس بچگی هاش بود.امروز صبح وقتیدیدم باخودم گفتم:آخی چقدر معصوم!این همونِ که من یه زمانی ازش دلخور بودم!اینو کهفقط میشه دوست داشت!چه فرشته کوچولویی!اصلا فراموش کردم الان چقدر بزرگ شده!حتی عکس بچگی آدما،هنوزم معجزه میکنه.فکر میکنم خیلی غافل شدیم.
سر صبحی این شد دل نوشت من و براش هم فرستادم؛
هر جای دنیا، که گم کردیم راه را،خوبی را،لبخند را...کاشبرگردیم به خلق و خوی کودکی، به همان معصومیتی که زمان بلعید.
ما آن زمان قدرت معجزه داشتیم،با همان دستهای کوچک، همانکلمه های اشتباهی، همان لباس های نامرتب، همان لب های آغشته به شکلات!با همان قلب کوچکمان،بزرگترینقلب ها را تصرف میکردیم...
چه شد که با دستهای بزرگتر،با جمله های درست و متفکرانه،با لباس های شیک و باکلاس، با لب های تمیزِ آغشته به لبخند، با قلب هایبزرگتر،حالا در قلب های کوچک هم، موقتی شده ایم!
هنوز هم میشود معجزه کرد،کافیست یادمان بیاید کودکی مان را...
میگم ریکاوری کنیم سخته؟باور کنیم آدما وقتی بزرگ میشنعاقل نمیشن،اونا وقتی عاقل میشن،بزرگ میشن.و من هنوزم شک دارم که بزرگترها،بزرگترن.
پ.ن: دلم واسه دوران کودکیم تنگ شده...کاش یادم نره منم یه روز همون بچه معصوم دوست داشتنی بودم.
ما را در سایت تـا اطــلاع ثـانـوی ... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 147