سه شنبه, ۶ تیر ۱۳۹۶، ۰۲:۲۱ ب.ظ
قبلترها که پوششم درست نبود و تو عمل ضعیف بودم،خیلی وقتا من و وجدانم باهم درگیر می شدیم.اتفاقا من از این درگیری ها باهاش زیاد داشتم و دارم،بد نیست گاهی بنویسم از درگیری هامون.
گفت وگوی وجدانم و من؛
وجدانم:اگه یه روزی ازدواج کنی و خدا بهت دختر بده و اون بخواد بدحجاب باشه تو اجازه میدی!؟
من:وای من اصلا طاقت ندارم ببینم کسی بهش بد نگاه کنه و ازش سوءاستفاده کنه،مطمئنم تو این زمینه تحمل نمی کنم.
وجدانم:اونوقت با این حجاب میخوای راهنماش باشی!گوش میده؟
من:خب با مردی ازدواج میکنم که مؤمن باشه و از من بهتر باشه،راهنماییش کنه و دخترم به حرف باباش گوش بده.
وجدانم:اونوقت یه مرد باایمان تورو میگیره؟
من[حرصم درمیومد]:اگه خدابخواد هرچیزی ممکنه هرچیزی،میفهمی هرررچیزی.
وجدانم:اونوقت فکرمیکنی خدا بخواد؟
من[وااقعا عصبی میشدم از دست وجدانم]:آقا من باهرحجابی که باشم اجازه نمیدم بدحجاب باشه.همین.ختم کلام.
حالا که تغییر کرده زندگیم،اونم باشناخت و کاملا دلی،اون روزا و تصوراتم برای آیندم چقدر برام جالب و خنده داره و البته چقدر استرس آور،بعید میدونم اونموقع چیزی که طرز تفکرم رو به این سمت می کشید ایمان بوده باشه ولی مطمئنم غیرت بود،واقعا تو وجودم غیرتو حس میکردم و حس میکنم تو خیلی از موارد،خیلی ازموارد و نمیدونستم که غیرت خوبه تو وجود زن یابد!اما یه بار تو برنامه سمت خدا شنیدم که گفت:یکی ازائمه اگه اشتباه نکنم حضرت علی(ع) از خدا 5ویژگی رو در دعاهاشون میخواستن که همسرشون داشته باشن که یکیش غیرت بود.
ما را در سایت تـا اطــلاع ثـانـوی ... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 169