باروبندیلشو بسته...داره میره و من هنوزم عادت نکردم به رفتنش...هنوزم دلم میگیره ازنبودنش!
ازپنجره به بیرون نگاه میکنم و از آخرین دقیقه های پاییزی تو ذهنم عکس می گیرم.امادلم آروم نمی شه...لحظه های خداحافظی همیشه سخته!بزار برم پنجره رو باز کنم......حالاشد.
آخ کهچه به موقع بود بوی آتیش!....میخوام باقیشو تو حیاط بنویسم،سرده ولی می ارزه....
حالاشد.
دلممیخواد فقط نگاه کنم به درختای تو حیاط،به گنجشکای رو شاخه ها،دلم میخواد گوش کنم بهصداشون...اما صدای دکمه های کیبرد ترکیب میشه و نمیشه خوب تمرکز کنم....صبر کن یکمسکوت کنم....
چقدرقشنگ میخونن...خدایا چی میگن؟!اونام میفهمن امروز چه روزیه نه!دارن قربون صدقتمیرن؟!یه سوزی تو صداشونه!یعنی اونام دلشون گرفته!!امشب شب بلندیه...یلداست و من... هیچی.
میرم کم کم آماده شم تا بریم بیرون دور دور...البته بعید میدونم بشه از ماشین پیاده شد،واقعا سرده!
یلداتونمبارک
پ.ن:به یادتونم،یاد همه شماهایی که ازسفره ی رنگی یلدا چیزی سهمتون نمیشه،بلندی این شبو به خاطر شماها دوست ندارم،نتونستم و نمیتونم کاری براتون انجام بدم،شرمندم،اما از خدا ظهور آقا رو خواستم از ته ته ته قلبم،به امید دیدن شادی همتون
ما را در سایت تـا اطــلاع ثـانـوی ... دنبال میکنید
برچسب: بازی آنلاین کاملا رایگان,بازی آنلاین کاملا ایرانی,بازی آنلاین کاملا دخترانه, نویسنده: بازدید: 162