نمیدونم واقعا نمیدونم چرا اینجوری تو ذهنشون جا گرفتم!حتی یه بار یواشکی بعداز کلی اصرار ازیکیشون که بزرگتره پرسیدم که چه خصلت بدی دارم بهم بگو،واقعا چندتایی رو گفت که حس میکردم باید اصلاحش کنم.مثلا اینو یادم موند اینکه چیزایی که انتخاب خودته رو خیلی دوست داری (میدونم که خیلی به انتخاب خودم اهمیت میدم خیلی و این یه وقتایی شاید آزاردهنده باشه).شاید یه بار ازشون بخوام نقدم کنن حتما چیزای جالبی میشنوم:)
خلاصه،این یه نامه ست که یکتا(خواهرزادم) برام نوشته،وقتی از زیردراتاقم فرستاد تو،بیدار بودم،خیلی خندم گرفته بود.بچه ها تو خونه میدونن،کهمیزان علاقه من بهشون بستگی داره به میزان ادبشون.من هیچوقت هیییچوقت اونارو باخریدن چیزی به داشتن خصلت های خوب اخلاقی تشویق نکردم.نمیگم بده ها،ولی نمیخوامجای پدرومادرشون اینکارو انجام بدم.من روش خودمو دارم.

ما را در سایت تـا اطــلاع ثـانـوی ... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 176