دل نوشتـه

خرید بک لینک

عاشورا را که مرور میکنم...

کسانی را به خاطر می آورم که مشغول زندگی خودشان بودند بی خبر از حال ِ حسینِ فاطمه!

کسانی را که سر به راه بودند و رفیق نیمه راه شدند!

کسانی که بسنده کردند به همین که دشمن نباشند!

کسانی را که عدالت آزارشان میداد!

سر بریده و دل خونین زینب و علی اصغر شیرخوار و تیرسه شعبه و چشمان منتظر رباب و طفل سه ساله و غمهای سی ساله اش،اسارت و همه وهمه بعدازاین مرور،خراب میشوند روی سرم و تازه میرسم به اینجا که،یا اللّه!آنها تشنه هم بودند!

میترسم و نگرانم...

ازاینکه بیایی

ازاینکه نباشم

نه اینکه نباشم!

باشم ولی مقابلت...

ازاینکه بعد بنشینمو درغم یاری نکردنت هرروز بمیرم!

تو عادلی ...

تو همان هستی که فقط فرمانِ یکتایمان را می بری...

اطاعت از تو اطاعت از خداست...

تمرین میکنم که هرروز بهتر ازقبل درک کنم که همه چیز را برای همه میخواهی،اینکه هرچه گفتی بگویم چشم ونپرسم چرا.

بارها گفته ام چشم،بارها دراین تمرین گفته ام چشم ازصمیم قلب گفته ام چشم.

نمی آیی؟

تـا اطــلاع ثـانـوی ......

ما را در سایت تـا اطــلاع ثـانـوی ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 173 تاريخ: سه شنبه 18 مهر 1396 ساعت: 18:56

صفحه بندی