نمی دونمعادت خوبیِ یا بد!اینکه نمیتونم کنار چای از قند استفاده کنم،درواقع هیچوقت لذتنبردم اگه گاهی مجبور شدم از قند استفاده کنم.والبته این انتظارو هم ندارم همه جاطبق میل خودم پیش بره،به هرحال تو مهمونی ها یا میتونم که چای رو با قند تحمل میکنمیا نمیتونم که کلا از خوردنش صرف نظر می کنم.
امروز کهپاکت بیسکوئیتمو خالی دیدم،گفتم مامان!این که تموم شد!که دیدم یکی دیگم خریده بودوگذاشته بود کنار:)
بهمامانم گفتم:اینکه بین این همه بیسکوئیت، PetitBeurre یا همون "پتی بور" روبه شدت دوست دارم عجیبه!
مامانمگفت:از بچگی همینجوری بودی!موقع مدرسه هیچ بیسکوئیتی رو نمیخوردی!هروقت میبردمت مغازههمینارو برمیداشتی!
واقعایادم نبود!اصلا یادم نبود!وبرام عجیب بود که هرچیزی که قبلا دوست داشتمو الانم دوستدارم!انگار این موضوع همینجا خلاصه نمیشه،تو زندگی واقعیمم همینجوریِ،آدما تکرارینمیشن برام،از دوست داشتنشون خسته نمی شم،و این اصلا به روزگار و رسم زمونه ربطینداره این خصلت منه،اما یه شرط داره،اینکه مثل پتی بور کیفیتشون حفظ بشه،یا حداقل با گذشت زمان طعم غالبشون،به طعم اصلیشون نزدیک باشه.
ما را در سایت تـا اطــلاع ثـانـوی ... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 145