یک کتاب خوب اما قدیمی معرفیمیکنم، همه بایدبدانند.
این کتاب خیلی مختصر و مفید با همین حجم کمشدرمورد تمام ائمه نوشته،درمورد خداشناسی بحث کرده،درمورد توحید معاد نبوت،خمس،زکاتووو... خلاصه یک کتاب فوق العاده ازنظر من،برای کسانی که میخوان کمی دقیقتر اززندگی ائمه بدونن وکمی عمیق تر به خدا فکر کنن و یکم اطلاعاتشون کاملتر بشه.
این کتابو نگهش داشتم،چراشودقیقا نمیدونم شاید چون دوران ابتدائی خیلی مفید بود برای تحقیقات مدرسه ای که بایددر مورد ائمه انجام می دادیم.برگه هاش کاملا کاهیِ ومشخصِ خیلی قدیمیِ.
و من دیشب ترمیمش کردم چون تمام برگه هاش از هم جدا بود!الانمبعد از سالها دارم یک بار دیگه اما اینبار با دقت میخونمش.این کتاب از مادرم به من رسید.
(مروری بر گذشته :)[فارسی را پاس بداریم])
بابابزرگ بنده آدم بسیار معتقدیبود،از پاکیش خیلی ها تو زمان خودشون صحبت میکردن،یه جورایی بزرگ محل بود وبسیااااراهل کار و تلاش.وضع مالی خیلی خوبی نسبت به بقیه داشت تو دیار خودشون.درسخت ترینشرایط نمازشو میخوند تا آخرین روز زندگیش،به شدت معتقد به حلال و حروم بود،یادمِخودش تعریف می کرد:کسی ادعا می کرد که قسمتی از مزرعه بابازرگم که آب راهی بودبرای مزارع دیگش،مال اونِ،بابازرگم حتی ازش مدرک نخواست و بهش گفت:قسم بخور ادعاتدرسته،واون اینکارو کرد و بابابزرگم گفت:نه تنها آب راه بلکه قسمتی از مزرعه خودمممال تو.برای اون قسم حکم مدرک رو داشت.
این بابابزرگ ما اعتقادی نداشت به درسخوندن دختراش دراون زمان چون شرایط مدرسه رو قبول نداشت.(با توجه به چیزایی که ازشمیدونم و کمی ازش نوشتم کاملا قابل درکِ اجازه ندادنش)مامانم تعریف میکرد که همیشهبا دیدن هم سن هاش دلش میخواست بره و وقتی به پدرش میگفت در جواب میشنید:بااین شرایط که دخترو پسر مختلطن مخالفم و راضی نیستم به درس خوندنت.ولی ناراحت بودو میگفت کاش شرایط اینجوری نبود تا مادرمو بفرسته،چون معتقد بود مامانم باهوش تراز بقیه بچه هاشِ.چندسال بعدتر،بابابزرگ یه چرخ خیاطی براش خرید و مادر بنده که تهتغاری بود،شد خیاط زمان خودش،گلدوزی های خاص،لباس های زیبا در همه سنین!طوری کهبچه مدرسه ای ها که میومدن پیشش و از مدرسه میگفتن،بعدها میومدن که ازش خیاطی یادبگیرن و گلدوزی!خلاصه بعدها مادرم رفت نهضت و این کتاب مربوط به اون دورانِ، یهارث با ارزش برای من.
ما را در سایت تـا اطــلاع ثـانـوی ... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 147