
و من گاهی نه صورتت نه چشمانت که دلم می خواهد صدایت را ببینم... ناظم_حکمت ...
ادامه مطلب
ازچندماه پیش ختم گروهی قرآن داشتیم تو گروه همکاران...هر هفته قرعه به نام کسی میشد و این هفته قرعه به نام من شد.خیلی دوست داشتم بدونم چه سوره ای قسمت من میشه شاید چون دلم میخواست اون سوره رو انتخاب خدا...
ادامه مطلب
به خاطر کندن گل سرخ ارّه آوردهاید؟چرا ارّه؟فقط به گل سرخ بگویید: تو، هی تو!خودش میافتد و میمیرد! xa0 بیژن نجدی...
ادامه مطلب
دیروز سر کلاس خوشنویسی آخرینxa0 نفر بودم کهxa0 رفتم واسه نشون دادن تمرین.وقتی تمرینهامو نشون دادم استاد هیچی نگفت و فقط نگاه کرد به تمرین.حرف نزدو بچه ها شروع کردن به اذیت من،استاد بگین پورابراهیم خراب کر...
ادامه مطلب
پست فطرت هایی هستن که میلیارد میلیارد اختلاس میکنن اونوقت باید تو این ساعت شب صدای دعوای راننده ماشین شهرداری با مرد موتورسواری رو بشنویم که تو این سرما اومده کیسه زباله ها رو پاره میکنه تا لاش چیزی پیدا کنه.باهم درگیر میشن که پاره نکن کیسه ها رو،که حق داره، قبول نمیکنه چون نداره سیر کنه شکم خانواده رو که اینم از رو بدبختی ِ نه بدذاتی.خدایا...نمیشه تو دنیا خوشحال بود وقتی هنوز حال همه مردم خوب نیست...
ادامه مطلب
فکر میکردم مثل مامان من،دیگه مادر شوهر پیدا نمیشه، یعنی فکر میکردم شانسِ کاملا ،خدا برای کسی خیلی بخواد نصیبش میکنه. امروز جلسه بود،مادر شوهر همکار گرام هم بودن، همیشه از اینکه چه همسر خوبی خدا بهش دا...
ادامه مطلب
قابل توجه مخاطب وبم که پیام میذارن و انتقاد میکنن چون عقیدشون اینِ که نباید همش تعریف کرد:)و زحمت میکشن در حفظ تعادل بنده.زیباترین جمله ای که میتونستم بشنوم تو عمرم این بود؛همکار گرام اومده داره حرف میزنه باهام یهو میگه:خانم پورابراهیم،من مقابل شما که حرف میزنم مراقبم هرچیزی نگم،از مردا مردترین،آدم روش نمیشه هرچیزی بگه...طفلی کلماتشو قورت میدادمخاطب گرام منتظر انتقاد شما هستم:))...
ادامه مطلب
خب حس خوبیِ نصف شبی ایتارو چک کنی و یهویی, ببینی یکی که هیییییییچوقت دروغ نشنیدی ازش، یکی که حرفش حرفه،قولش قول، یکی که به آیه آیه قرآنی که حافظشِ یقین داره و تمام سعیِ ش اجراشِ،یکی که میدونی انقدرررر...
ادامه مطلب
تو ماشینم و درحال دور دور ....خدا میدونه از ذوق مردم تو این روز چه بغضی دارم!از شیشه ماشین که شربت تعارف میکنن دوست دارم گریه کنم!آقاجون همه دوستت داریم،داریم آقا داریم...
ادامه مطلب
دیشب داشتم فکر میکردم،راست میگن! به همه میگم نه تا کی!خب معصومه چی میخوای، اگه خدا بهت بگه یه مردو خودت انتخاب کن برای ازدواج، تو اطرافت کسی هست بگی خدایا شبیه فلانی مثلا! خودمو کشتم تا یکی اومد تو ذه...
ادامه مطلب
دختر مجرد ِ موفقی ِ، قبلا مدرسه با هم،همکار بودیم بعدش رفت و چسبید به دفتر بیمه خودش، درآمدش فوق العادست و الان یه ماشین توپ زیر پاشه و بسیار قدرتمند در زمینه اقتصادی،ارشد حقوق و بسیار خوش فکر.با هم د...
ادامه مطلب
امروز بعد از ساعت اداری رفتیم...مراسم بود و منو فائزه هم دعوت بودیم.برای اولین بار تو عمرم،منو با عنوانی صدا زدن که هروقت بهش فکر میکنم حالم یه جور خوبی بد میشه!خادم گرامی قرآن....خادم!خادم قرآن!من!چی شد خدایا!ایمان داشتم دوستم داری اما نه انقدر زیاد که چنین لقبی بهم بدی.من لایقش هستم!؟...
ادامه مطلب
امروز اولین روز دوره تجویدمون بود و یادم نبود یادداشت کنم. مدیر جاانم برای نیروهاش کلاس گذاشته و یک روز در هفته بعد از پایان ساعت اداری می مونیم که یاد بگیریم،یه گروه هم تشکیل دادیم و تکلیفامون رو بای...
ادامه مطلب
رفت...صمیمی ترین دوست دوران زندگی ام در این شهر، کسی که با تمام بدی ها و خوبی ها کنار هم بودیم رفت به دنیای جدید تأهل.... دیشب که عکس از مراسمش رو برام فرستاد، تا چند دقیقه نمیدونستم خوشحالم یا ناراحت...
ادامه مطلب
هیچوقت سلیقه شخصیم باعث نشده بود ازش درآمد کسب کنم:)ولی حالا طراحی من به خاطر خاص بودن منبع درآمد شد برام:| چند بگم الان ؟!:) ...
ادامه مطلب
ناهارو بیرون بودیم بعداز ناهار،خیلی یهویی خیلی یهویی گفتم: بهناز یه سر بریم دانشگاه اونم گفت بریم راهو برگشتیم....دم در دودل شدیم بریم نریم،گفتیم میریم آقای فلانی رو میبینیم،همون آقای فلانی که ازعوام...
ادامه مطلب
آقا من عادت دارم حدالامکان نماز واجبامو جدا میخونم.یعنی ظهر و عصر جدا ، مغرب و عشاء جدا،صبح هم،نه،صبحو جدا نمیخونم:))اذان گوشیمم جدا گونه تنظیم کردم.رفتم داخل فروشگاه، گوشیم اذان گفت.زن ِ با حالت خنده و پوزخند رو به خودم گفت: الان چه وقت ِ اذانِ!منم خیلی خونسرد گذاشتم حسابی بخنده، گوشیو آهسته درآوردم،اذان رو کمش کردم و گفتم: عشاء بود....
ادامه مطلب
داشتم یه فیلم خارجی ترسناک و عاشقانه می دیدم تو روبیکا... تو این فیلم که اسمشو نمیگم:)جاوانگی و عمر ابدی برای خارجی ها مثل رویا بود،انقدر دست نیافتنی که مجبورن با تخیلات عجیبشون و باترکیب یه سری رفتار...
ادامه مطلب
خیلی جدییییی بعد از خندوانه؛مامانم:اگه تو خنداننده شو شرکت میکردی حتما برنده می شدی هامن: :|مامانم:مثلا گفتم،کلا هرجا شرکت کنی موفق میشی منظورم این بود:)دوباره من: :|و اینبار مامانم: :))))...
ادامه مطلب